تبليغاتX
حرف دل من
عشق

دیگه ترسی ندارم از اینکه اسمت و بین همه فریاد بزنم!مطمئن باش به زودی این کار و میکنم . هر چی هم میخواد بشه بذار بشه!!!دیگه بدتر از بی محلی های امروزت که نیست!!!آخه این همه لجبازی واسه چیه؟تو که اول و آخرش مال منی!!حالا چه بخوای چه نخوای من ترو بدست میارم!ولی مطمئن باش از این که من عاشقتم و ترو مال خودم کردم ناراحت نمیشی!تازه کلی هم خوشحال میشی و می فهمی که داشتی چه کسی و

می چزوندی!!آره من دوستت دارم گل یاسم!!میخوام اینو به همه بگم!بگم که تو منو شکستی !!میخوام برم به خاطرخواه هات بگم که قاتل دل من توئی!!میخوام هر آدم آشغالی و که مانع شده که به تو نرسم از سر راهم بردارم!!امروز من قسم میخورم که عاشقت کنم!!اینو جدی میگم!پس دیگه جایی قول نده و خودت و از همین الان متعلق به من بدون گل خوشگلم!به خدا بدون تو میمیرم!!آخه چه جوری بگم دیوونتم؟؟؟؟فرشته کوچولوی مغرور من!دل من فقط ترو میخواد نه کس دیگه ای رو من عاشقتم!فدای اون خند های نازت بشم.آخه دیگه این بغض کهنه داره خفه ام میکنه!تقریبا دوسالی میشه که این بغض همراهمه !!آره رو عشق من حساب کن قشنگم من بدون تو مییمیرم!هنوز تو حسرت اون دستای گرمت موندم!اون چشای جذاب و مغرور از همین الان دیگه ماله منه...اینو بهت قول میدم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 14:40  توسط شهاب | 

اگه میگم قصه واسه اینه که ماجرای عشق من به اون واقعا مثه یه قصه میمونه به خاطر همینم سعی میکنم که ا ونو شبیه یه قصه در بیارم اما چون میدونم به این وبلاگ سر میزنه مجبورم که اسم خودش و نیارم چون اگه بفهمه ناراحت میشه به خاطر همین از یه اسم تصادفی مثلا....مهشید استفاده میکنم

تو خونه نشسته بودم که نیما تلفن زد(نیما یکی از بهترین دوستای منه)گفت:چطوری بی وفا دیگه یادی از ما نمیکنی!!وقت کردی بیا این ورا کارت دارم

گفتم:مرده شورت و ببرن من که همین 5 دقیقه پیش پیش تو بودم

گفت:حالا پاشو بیا ضرر نمیکنی

اومدم یه چیز بگم که تلفن و قطع کرد همیشه اخلاقش همین طوری بود اما چون خیلی صاف و ساده اس هیشکی ازش نمیرنجه و همه دوسش دارن!!حاضر شدم رفتم سمت خونه شون که مثه همیشه تو کوچه نشسته بود

گفتم:بنال زودتر کار و زندگی دارم

گفت :شش ماه ای!!!اگه گفتم بیای اینجا واسه اینه که یه دختره هست که خیلی مغروره و هیچ پسری جرات نمیکنه بهش پیشنهاد رفاقت بده همه بچه ها هم میخوان روی اینو کم کنن تا بفهمه مغرور بودن زیاده از حد خیلی هم خوب نیست.منم گفتم که شهاب این کار براش مثه آب خودنه

گفتم:تو خیلی غلط کردی که گفتی...!!!بی شعور کثافت......

گفت:اوووووی...چته بی تربیت!!!اگه گفتم شهاب واسه اینه که اون دختره هم مثه خودت مغروره و فقط تو ازپسش بر میای

گفتم:کجای من مغروره؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!

گفت:دیگه همه میدونن که تو به خاطر جذابیت صورت و صدات مغرور شدی!!!اما اگه نمیخوای منم به بچه ها بگم گفتی نه!ولی اگه میخوای باید یه کاری کنی که به دختره نزدیک بشی و بعد.......

گفتم :یعنی..........؟؟؟؟؟!!!

گفت :نه دیوونه مهلت بده منم حرف بزنم تو باید به اون نزدیک بشی و بعد که عاشقت شد بهش بگی دوسش نداری و ولش کنی بری !

راستش من از همه دخترا بدم میومد و همیشه باهاشون دوست میشدم و بعد سرکارشون میذاشتم اما دیگه حوصله این کارا رو نداشتم ولی نمیدونم چرا قبول کردم و با نیما رفتیم و اونو بهم نشون داد واقعا هم راست میگفت دختر خیلی مغروری بودوخیلی ام خوشگل خلاصه یه روز بانقشه ی قبلی رفتیم طرف خونه شون که با یه نفر از خونه اومد بیرون!!

نیماگفت:این دوستش پریساست اون جوری که من میدونم خیلی با هم رفیقن

گفتم:خوب آمارشون و داریا!!حالا برو به اون پسره بگو بیاد دیگه!!

با نیما نقشه کشیده بودیم که مثه این فیلما یه نفرو بفرستیم که برای مهشید مزاحمت ایجاد کنه تا من یه خودی نشون بدم پسره رفت سمتشون و یه چیزی گفت که من زود رفتم طرف پسره و گفتم:بله؟؟کاری داشتی با خانوما؟

گفت:تو رو سننه بچه زیگول برو رد کارت!!!

تا اینو گفت یه مشت زدم تو دلش و گفتم دفعه آخرت باشه میای این طرفا که اونم چندتا فحش داد و رفت

پریسا:وای...ممنون از لطفتون واقعا کاربزرگی در حق ما کردید....من پریسام اینم دوستم مهشید

همون موقع نیما اومد که منم اونو خودمو معرفی کردم

مهشید دست پریسا رو کشید و گفت:دیرشد دختر بیا بریم!!

پریسا:بابا یه تشکری چیزی پسره مزاحم تو شده بودا نه من!!

مهشید:تو تشکرکردی بسه دیگه !درضمن من از کسی کمک نخواستم ایشون خودشون...!.من بلدم از خودم دفاع کنم و احتیاج به کمک کسی ندارم

مهشید رفت و رو به پریسا گفت:تو هم بیا بریم

گفتم:این مهشید خانومه شما خیلی پرمدعاس!نکنه دختر رئیس جمهور آمریکاس !!!ولی بهش بگو اصلا ازش خوشم نیومد و تا از من عذر خواهی نکنه دیگه باهاش حرف نمیزنم

پریسا خندید و رفت که گفتم:باید یه درس حسابی به این دختره پرو بدم

برگشتم دیدم نیما داره بهم نگاه میکنه و میخنده گفتم؟چرا اینجوری نگاه میکنی؟!!!

گفت:دارم به این فکر میکنم که میشه یه روزی و ببینم که تو هم عاشق شدی؟!

گفتم:من؟....عمرا

گفت:انقدر غد نباش به نظر من اونایی که تا این حد مغرورن از همه بیشتر پایبند عشق میشن!

تا یک ماه هی میرفتم و میومدم اما درست حسابی تحویلش نمیگرفتم که مثلا فکر کنه ازش دلخورم تا اینکه یه روز که با نیما رفته بودیم بیرون مهشید و پریسا رو دیدیم که رفتیم طرفشون پرسا که ما رو دید شروع به احوال پرسی کرد اما مهشید فقط یه لبخند کوچیک زد تصمیم گرفتم از همون روشی که دخترای دیگه رو خام میکردم استفاده کنم که گفتم:شازده خانوم به منم یه کم توجه کن وگرنه مجبورم خودمو از بین ببرم

مهشید:تو آدم ظالم و پستی هستی تو از بازی گرفتن دخترا چه سودی میبری جز این که کارنامه خودت و سیاه تر میکنی؟!

گفتم:مثله اینکه تو قراره......نگران نباش خودم میدونم سیاهیه کارنامه مو چه جوری پاکش کنم!!!

درست جلوی راهش وایساده بودم که گفت:بذار برم.

گفتم:خب برو

گفت:تو آدم پستی هستی!!!

گفتم:ا.....!نگاه کن نیما این تازه به ماهیت من پی برده!دختر خانوم نمیخواد با کلمه پست من و تحت تاثیر قرار بدی

یه قدم رفتم جلوتر که اون رفت عقب و یه سیلی محکم زد تو صورتم!نیما که اخلاق منو میدونست چشاش و بست تا نبینه که به اون سیلی میزنم دستم و بردم بالا اما هر چی سعی کردم دلم نیومد این جوری مجازاتش کنم با عصبانیت از اونجا رفتند که ما هم برگشتیم خونه.حالم خیلی بد بود نمیدونم چرا تو چشای اون چیز عجیبی میدیدم چشاش پر از معنا بود عشق .نفرت.نمیدونم چرا از سیلی اون عصبانی نشدم اگه هر کس دیگه ای این کارو کرده بود بدون هیچ ملاحظه ای منم سیلی محکمتری به اون میزدم اما...؟شاید اون پیداش شده بو که کارنامه سیاه مو پاک کنه دستمو روی صورتم گذاشتم با همین یه سیلی ادب شده بودم من حق نداشتم با دختر متینی مثل اون مثله دخترای خیابانی رفتار کنم.....

فردای اون روز توی خیابون تنها دیدمش و رفتم سمتش تا منو دید خواست بره که گفتم:صبرکن اومدم جواب سیلیتو بدم

مهشید کمی خودشو عقب کشید و من به چشمای نگرانش نگاه کردمو گفتم:چرا ساکتی؟نمیخوای بگی من آدم کثیفی هستم؟جلوی دوستت که خوب زبون در آورده بودی؟!

اومد بره که گفتم:بگو...!!

خیلی محکم تو چشام نگاه کرد و گفت تو آدم کثیفی هستی!

دستمو آوردم بالا اما بازم نتونستم بزنم نمیدونم چرا جلوی این دختر دوست داشتنی و مغرورکم میاوردم!

گفتم:یه بار دیگه بگو!!!

گفت :تو آدم....تو آدم احمق و پستی هستی

اینو گفت و رفت منم خندیدم...این دختر به راحتی منو خرد میکرد.روز اول مطمئن بودم که اونم مثل هزاران دختر دیگه اسیر عشق من میشه اما امروز باید اعتراف تلخی میکردم.....

همون طور که میرفت داد زدم بالاخره روزی هم میرسه تو عاشقم میشی اون روز زیاد دور نیست مهشید خانوم!

همون طور که میرفت بدون اینکه برگرده به سمتم داد زد :آرزوش و به گور میبری...

دیگه برام از همه مهمتر این بود که این دختر مغرور و به زانو در بیارم اما نه من دیگه عاشق شده بودم عاشق یه دختر لجباز و دوست داشتنی......

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 14:9  توسط شهاب | 
حالا که فکرش و میکنم میبینم از همیشه تنهاترم باور کن من به همون نگاه های سرد و حرفای ناامید کننده اش هم راضی ام اما دیگه الان هیچ کدوم برام نمونده چون دیگه حتی جوابم رو هم نمیده
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت 17:56  توسط شهاب | 
فقط یه بار دیگه بهم فرصت بده بهم اعتماد کن آخه حتی نمیذاری اسمت و به کسی بگم یه نظری بهم بنداز وگرنه دیگه کارم تمومه

خداحافظ واسه همیشه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 13:20  توسط شهاب | 

قبلا همه بهم میگفتن خیلی غدّی. میگفتن به خاطر خوشگلی و جذابیتت مغرور شدی و فکر میکنی از همه بهتری میگفتن  هیچی نمیتونه تو رو آدم کنه و تا همیشه لجباز میمونی فقط یه راه داری و اونم اینه که عا شق بشی و به خاطر گرمای عشق وجودت گرم بشه اما هیچ کدومشون الان نیستن ببینن که به خاطر گرمی عشق تو گرم که نه دارم ذوب میشم هیچکدومشون نیستن ببینن که اون شهاب مغرور که همه چه فامیل و چه غریبه براش له له میزدن الان چی شده و به خاطر عشق قشنگت داره ذره ذره آب میشه هیچ وقت از خودت پرسیدی که چرا اینقدر دوستت دارم و با همه ی بی محلیات بازم تا پای جون پات وایسادم؟

به خاطر این که مثل خودمی. مثل من که نه بهتر از منی و تو مغرور بودن و لجبازی زدی رو دست من. اما غروره تو با  خودخواهی فرق داره غروره تو قشنگ و قابل ستایشه.

غروره تو این جوری که به خودت اجازه نمیدی که غرورتو زیر پا بذاری و هر پسری رو تحویل بگیری واسه همینه که میگم قابل ستایشی. اما من تو رو میپرستم با همه وجود با اینکه لجباز و مغروری

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 10:38  توسط شهاب | 

اگه زنده ام فقط به خاطر اینه که بهت ثابت کنم چقدر برام عزیزی!! اما تو حتی حاضر نیستی به حرفام گوش کنی!هر وقت دلتنگت میشم چشمام و میدوزم به آسمون و با تمام توانم اشک میریزم تا شاید دلت به رحم بیاد و عشق پاک من و قبول کنی!!!

آخه مگه من ازت چی می خوام جز یه نگاه عاشقونه که قلبم و بلرزونه ؟!

همیشه توی خواب چشمای تو رو میدیدم!!باورت میشه همیشه توی خواب چشمای تو بود که باهام حرف می زد و بهم آرامش میداد حالا که کلی گشتم و چشماتو توی دنیای واقعی پیدا کردم نه تنها تو واقعیت اونو ازم گرفتی بلکه دیگه توی خوابم هم نمیای!!!

خیلی خواستنی هستی اما من به خاطر ظاهرت عاشقت نشدم من تو رو میخوام با اون دل آسمونیت با اون چشای مهربونت فقط همین.

برای من تو یه حوری هستی یه حوری بهشتی اینو می فهمی؟

مطمئنم که میدونی تا چه حد عاشقتم اما غرور و عقایدت بهت اجازه نمیده که من و عشقم و باور کنی!!

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 12:18  توسط شهاب | 

همیشه دلم می خواست جای یه نفر و که خیلی وقته از قلبت بیرونش کردی برات پر کنم ولی هیچ وقت نمی فهمیدم که اون یه نفر واقعا برات مرده . دوستت داشتم اما همیشه یه طوری خواستی منو از خودت دور کنی و بهم بفهمونی که نباید عاشقت بشم اما حالا که عاشق شدم تکلیفم چیه؟؟؟!!!!

ترو خدا بیشتر از این با رفتارت عذابم نده چون دلم برات پر که نه پرپر میزنه!

نمیدونم که چرا همیشه دوست داری به همه ثابت کنی که قلبت از سنگه و نمیتونی کسی رو توش راه بدی اما من  خوب میشناسمت و میدونم که خدای احساسی!!!!

دلم برات تنگ شده خیلی زیاد اما دیگه بهم اجازه دیدنت رو هم نمیدی و نگاه های قشنگتتو ازم دریغ کردی.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 14:50  توسط شهاب | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
شهاب هستم متولد 20/7/65عاشق یه دختر لجباز هستم اما اون نمی خواد باور کنه میشه شما بهش بگید من چقدر دوسش دارم؟ راستی شادمهر رو هم دوست دارم

نوشته های پیشین
خرداد 1387
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
پیوندها
گیتار تی تاب
وبلاك من
طنز روز
تنها نیستیم خدا با ماست
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM